حكيم ابوالقاسم فردوسى

378

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

نه رستم نه از سيستان لشكرست * فريبرز را خاك و خون ايدرست چنين گفت پيران كه از تخت و گاه * شدم سير و بيزارم از هور و ماه كه چون من شنيدم كز ايران سپاه * خراميد و آمد بدين رزمگاه بشد جان و مغز سرم پر ز درد * برآمد يكى از دلم باد سرد به دو گفت كلباد كين درد چيست * چرا بايد از طوس و رستم گريست ز بس گرز و شمشير و پيل و سپاه * ميان اندرون باد را نيست راه چه ايرانيان پيش ما در چه خاك * ز كىخسرو و طوس و رستم چه باك پراگنده گشتند ازان جايگاه * سوى خيمهء خويش كردند راه ازان پس چو آگاهى آمد بطوس * كه شد روى كشور پر آواى كوس از ايران بيامد گو پيل تن * فريبرز كاوس و آن انجمن بفرمود تا بر كشيدند كوس * ز گرد سپه كوه گشت آبنوس ز كوه هماون بر آمد خروش * زمين آمد از بانگ اسپان به جوش سپهبد بريشان زبان برگشاد * ز مازندران كرد بسيار ياد كه با ديو در جنگ رستم چه كرد * بريشان چه آورد روز نبرد سپاه آفرين خواند بر پهلوان * كه بيدار دل باش و روشن روان بدين مژده گر ديده خواهى رواست * كه اين مژده آرايش جان ماست كنون چون تهمتن بيامد بجنگ * ندارند پا اين سپه با نهنگ يكايك بران گونه رزمى كنيم * كه اين ننگ از ايرانيان بفگنيم درفش سرافراز خاقان و تاج * سپرهاى زرّين و آن تخت عاج همان افسر پيل بانان بزر * سنانهاى زرّين و زرّين كمر همان زنگ زرّين و زرّين جرس * كه اندر جهان آن نديدست كس همان چتر كز دم طاووس نر * برو بافتستند چندان گهر جزين نيز چندى بچنگ آوريم * چو جان را بكوشيم و جنگ آوريم بلشكر چنين گفت بيدار طوس * كه هم با هراسيم و هم با فسوس همه دامن كوه پر لشكرست * سر نامداران ببند اندرست چو رستم بيايد نكوهش كند * مگر كين سخن را پژوهش كند كه چون مرغ پيچيده بودم بدام * همه كار ناكام و پيكار خام سپهبد همان بود و لشكر همان * كسى را نديدم ز گردان دمان يكى حمله آريم چون شير نر * شوند از بن كه مگر زاستر سپه گفت كين برترى خود مجوى * سخن زين نشان هيچ گونه مگوى كزين كوه كس پيشتر نگذرد * مگر رستم اين رزمگه بنگرد بباشيم بر پيش يزدان بپاى * كه اويست بر نيكوى رهنماى بفرمان دارندهء هور و ماه * تهمتن بيايد بدين رزمگاه چه دارى دژم اختر خويش را * درم بخش و دينار درويش را بشادى ز گردان ايران گروه * خروشى بر آمد ز بالاى كوه [ رزم كردن گيو و توس با كاموس ] چو خورشيد زد پنجه بر پشت گاو * ز هامون بر آمد خروش چكاو